
ما و نیاکان
مهدی تهرانی
کلمات کلیدی:
اجداد، پیتر، ارث، ژنتیک، سوریا، ناکشاترای ماگها
*میراث چیست؟
ارث چیزی است که بدون تلاش و دخالت مستقیم مان به ما رسیده است.
و نوعی داشته (یا نداشته) ی اولیه است که کیفیت شروع ما را تضمین می کند.
گاه این ارث ها در میانه ی مسیر زندگی به ما می رسند و با کارمای خودمان ترکیب می شوند و کیفیت ادامه مسیر زندگی را تعیین می کنند.
اگر رابطه مان با پیتر (نیاکان) خوب باشد، قدر آنچه “داریم و نداریم” را می دانیم.
آن که قدر آنچه دارد و ندارد را می داند، می تواند با آگاهی و آرامش از داشته ها و نداشته هایش استفاده کند.
و او که با میراثش قطع ارتباط کرده باشد، نمی تواند برای بهبود زندگی اش تلاش کند.
گاه چیزی که از نیاکان به ما رسیده از جنس فقدان است؛ مثل بیماری و بدهی. آنها ممکن است بر اثر ناآگاهی محدودیت ها و مخمصه هایی بر نسل های بعدشان تحمیل کرده باشند.
* چرا بر اهمیت قدر دانی از نیاکان “حتی در صورت بر جای گذاشتن میراث منفی” اصرار می ورزم؟
اگر اندازه ی باری که باید برداریم را ندانیم، توان تحمل اش را نخواهیم داشت.
حتی اگررویکردی منتقدانه داشته باشیم و در صدد زیر و زبر کردن بنیان های نادرست پیشینیان باشیم؛ می بایست میزان اشتباهات و نقطه ضعف های آنها را به درستی ارزیابی کنیم و این فقط در فضایی همدلانه (و البته منتقدانه) روی می دهد.
بسیاری از ما در مسیر زندگی مان احساس سرگشتگی و سرگردانی می کنیم. غافل از آنکه بزرگترین نشانه ای که مشخص می کند چگونه باید زندگی کنیم؛ “محدودیت های ماست!“ محدودیت های ما مسیر زندگی ما را مشخص می کنند و ما را از حیرت بیرون می آورند.
کسی که محدودیت هایش را نشناسد هرگز “دارمایش” را کشف نمی کند.
و برای کشف محدودیت هایمان باید “داشته ها و نداشته” هایی که از نیاکان به ما رسیده است را بخوبی شناسایی کنیم.
پس قدردانی از نیاکان و میراث شان (بد یا خوب) به ذهن ما “روشنی می بخشد و به عمل ما نتیجه“!
از اینجا است که در اساطیر ودایی، خورشید (نماد روشنی) پیتر کاراکا و دارما کاراکا (مشخصه ی نیاکان و درست کاری) است.
* چگونه ارتباط مان را با پیتر (نیاکان) آگاهانه تر کنیم؟
وقتی از آنها صرف نظر از بدی یا خوبی میراث شان، یاد کنیم.
و آنها را برای ناآگاهی ها و ناتوانی هایشان در میراث بدی که بر جای گذاشتند درک کنیم.
و بفهمیم که آنها گذشته ما هستند و ما آینده ی آنها!
گویا؛ “من در گذشته چنان کردم”
و اوست که اکنون در آینده آمده و چنین می کند تا خود را اصلاح کند!
و بدانیم که ما و نیاکان مان در راهی مشترک گام بر می داریم:
کارکنان نوبت عصر اگر در دشمنی و خصومت و قطع ارتباط احساسی با کارکنان نوبت صبح باشند و به نوبه ی خود میراثی نا مطلوب برای کارکنان نوبت صبح فردا برجای خواهند گذاشت و چرخه انقطاع و بریدگی تا ابد ادامه خواهد داشت.
به نظر می رسد که کارنامه ی پیتر سرتاسر سیاه نیست که اگر بود ما امروز در این نقطه ی به نسبت روشن که هستیم، نبودیم. و خاکستری بودن میراث نیاکان وظیفه ی قدردانی (اندازه شناسی) را صد چندان دشوارتر می کند. چرا که کشاورزی که علف های هرز را از لابلای محصول اصلی می بایست وجین کند کارش سخت تر از کشاورزی است که به کلی با زمینی خالی روبروست.
بنابر این هر اندازه هم که بر بهبود رابطه با نیاکان تلاش کنیم، چنین رابطه ای سراسر چالش است. چرا که بخشی از وظایف مهم ما در قبال میراث پیشینیان، نقد صریح و اصلاح جسورانه است که نشان از ارزش و احترام واقعی دارد و از سوی دیگر نوستالژی گرایان که گذشته را تقدیس می کنند در برابر چنین وظیفه ای سرسختانه مقاومت می کنند.
*چند نمونه:
-مثالی برای میراث های نا همسو با زندگی امروز :
میراثی جهان شمول و به جا مانده از نیاکانِ جمعیِ اغلب اقوام و ملل، “تبعیض های جنسیتی، طبقاتی، نژادی” بوده است.
اینکه به طبقه یا صنفی خاص حق حکومت داده می شد؛ و یا زن نه فقط جنس دوم، بلکه گاه در ردیف کالاهای خانه ی مرد شمرده می شد و.. از جمله چالش های بنیادینی است که هنوز عمیقا با آن دست به گریبانیم. و ریشه ی اصلی این بحران در برقراری رابطه ی نا سالم با نیاکان است. از یک سو نوستالژی گرایان، هر چه مربوط به گذشته بوده را دورانی طلایی می نامند و تقدیس می کنند و با چسبندگی احساسی نسبت به گذشته هرگونه نقد و ارزیابی خردمندانه را نوعی انحراف تلقی می کنند و از جایگاه و ارزش نیاکان به نفع خود سوء استفاده می کنند.
از سویی دیگر، منتقدان وقتی چنین میراث تاریکی را می بینند، بطور کلی از تمام ریشه ها می برند و گاه به تجربه ی انباشته ی بشری پشت پا می زنند و ناچار می شوند چرخ را از نو اختراع کنند!
-مثالی برای یک انقلاب علمی، پس از شناخت اجداد:
نظریه تکامل داروین از مطالعه فسیل های گونه های زیستی مختلف شروع شد اما به جایی رسید که ما را در زمان سفر داد و تا حدودی توانستیم سیر تحول نسل به نسل گونه های مختلف زیستی، از جمله انسان را بهتر بشناسیم و این نظریه از یک تحقیق کنجکاوانه در میراث نیاکان بیرون آمد و سنگ بنایی شد بر انقلاب علمی بزرگی در بسیاری از علوم. از پزشکی گرفته تا روان شناسی، از اقتصاد تا سیاست…
حتی از هنر گرفته تا عرفان!
همه چیز تحت تاثیر این دانش که “نیاکان که بودند و چه کردند و چرا مردند و چرا زنده ماندند و چه چیز را به نسل بعد منتقل کردند” دگرگون شد!
*گام بعدی…
در حکمت نهفته در ناکشاترای ماگها، راهی گشوده می شود برای رسیدن به نقطه ی تعادل در ارتباط با نیاکان:
نه سوء استفاده از احترام و اقتدار آنها
نه زیر سوال بردن تجربه ی انباشته ی آنها
بدون تعلق و قضاوت نگاه کردن و سپس: پذیرفتن یا تغییر دادن…
+پا نوشت:
نیاکانی که از آن یاد کردم هم جنبه ی فردی و خانوادگی دارد و هم جنبه جمعی و تاریخی.
و در مقیاس اجتماعی، علاوه بر اینکه به نیاکان شهر و کشورمان مربوط می شود، به نیاکان کل خانواده ی بزرگ بشریت و حتی موجودات هستی نیز اشاره دارد.
++آنچه نوشتم بخشی از دانشی است که در “ناکشاترای ماگها” نهفته است.
-برای آشنایی با ناکشاترا ها می توانید ماژول ناکشاترا را با کلیک در اینجا” تهیه کنید.
اگر درباره ای این بسته ی آموزشی پرسشی دارید در نظرات مطرح کنید.